تبليغاتX
انسانم ارزوست

انسانم ارزوست
لینک دوستان

سلام

امتحان تاریخ ادبیات رو بدددددددد دادم

و خیلی ناراحت شدم از اینکه نمیتونم برم تجربی

اما ...

مشاور مدرسه رو چند روز پیش دیدم و بهش گفتم که حتما باید همه ی درس های انسانی رو توی خرداد ماه پاس کنم تا بتونم تجربی برم یا شهریور هم میشه امتحانای انسانی رو داد و تجری هم شرکت کرد ؟

بهم گفت فرق نمیکنه

منم خوووووششششححححححااااالللللل

باز هم سخت ها اسون شدند و اسون ها اسون تر

راستی کلثوم رو دیدم

اومده بودند پیش فامیلشون که مغزه ی رو به روی ما هستش خوش و بش کنن

منم اولش اصلا حواسم نبود

بعد که مامانشو دیدم گفتم خدایا شکرت و همینطور مثل مسخ شده ها به کلثوم نگاه میکردم

کلثوم هم فهمید که متوجه ش هستم

خدا چقدر دختر خوبیه

اصلا همه ی دلخوریام از بی محلیاش با دیدنش از بین میره

از بس دختره  تو دل برویی هستش

پی نوشت : وقتي از خاطر بروي... . . . از خاطره ها نيز رفته اي ....


[ شنبه سی ام اردیبهشت 1391 ] [ 1:27 ] [ بردیا ]

سلام

امتحاناتم از دو هفته پیش شروع شده

چون خوزستان گرمه زودتر برگزار میکنن

تا حالا جامعه شناسی . زبان فارسی . عربی . اقتصاد . امار .  رو دادم

اکثرا خوب دادم

فقط عربی رو شک دارم

دعا کنید که همه رو خرداد ماه پاس کنم و شهریور ماه امتحان تغییر رشته   بدم و برم تجربی

پس فردا هم امتحان تاریخ ادبیات داریم

از درس خوندن متنفرم

همه بهم میگن چرا اینقدر دنبال کلثومی ؟

خوب چون عاشقشم

وگرنه هیچ ادمی دوست نداره تحقیر بشه

پی نوشت : گاهي ندانسته ، از يک نفر ، بُــتي درست ميکني آنقدر بزرگ ، که از دست ابراهيم نيز کاري برنمي آيد...!!

[ دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 10:48 ] [ بردیا ]

سلام

دیروز امتحان جامعه شناسی داشتیم و امروز امتحان زبان خارجه

هفته قبل هم اتحان ورزش داشتیم

دو 540 متر

من  و چند نفر دیگه تو 120 ثانیه رفتیم

داشتم میمردم از بس دویدم

فقط ی نفر رکورد زد و تو 116 ثانیه رفت

بقیه از 120 ثانیه به بالا

اما معلم گفت هر کس 120 زده باشه هم بهش نمره کامل تعلق میگیره

هم عاشق زبان خارجه هستم هم عاشق معلمش

دیشب کلثوم رو دیدم

خودش و ی خانم  و دو تا بچه دبستانی اومده بودند قمقه اب بخرند

اصلا محل نداد

فقط ی بار نگاه کرد

اما نگاه ش مثل سابق نبود

شاید از کس دیگه خوشش اومده باشه

نمیشه زورکی با کسی دوست شد که

منم مثل سابق دوستش ندارم

اونایی که از روی علاقه با من دوست شدن بعد از ی مدت تنهام گذاشتن

چه برسه به کلثوم که احتمالا خیلی به خودش مغرور شده و حتی اگه دوست بشه دست بالا رو واسه خودش در نظر میگیره

پي نوشت : گیر کرده ام عجیب

میان حقیقت و تو...

تو در طالعِ من هستی ولی

در شناسنامه یِ او...!






[ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391 ] [ 9:49 ] [ بردیا ]

سلام

خیلی ببخشید دیر به دیر میام

اخه بدجور سرم شلوغه

صبح میرفتم سر کار

ظهر می اومدم خونه

بعد یک ساعت میرفتم مدرسه

باز از مدرسه می اومدم و میرفتم سر کار

همون کار قبلی

البته با حقوق دو برابر

بدنم حسابی کوفته شده بود

الان مثل قبل شد

فقط بعد از ظهر ها میرم سر کار

بابت همه چی ازتون تشکر میکنم

از این به بعد زود به زود به روز میشم

پي نوشت : ياد گرفته ام دوست داشتن هام رو براي خودم نگه دارم
سبك نشوم ، سنگين ترم


[ پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391 ] [ 7:55 ] [ بردیا ]

سلام

چطوريد عزيزان ؟

خيلي شرمندم

اين چند وقته هم كامپيوترم خراب شده بود

واسطه رو ديدم

رفت به كلثوم گفت كه ميخواي با امين ( من ) دوست بشي ؟

اونم با واسطه دعوا كرد كه چرا هي پيغام ميبري و مياري ؟

جوابش منفي بود

دليلشو نميدونم

بخدا دوستام مسخرم ميكنن كه با اين همه دخترايي كه بهم پا ميدن گير ي دختر هستم

وقتي ادم يك احساس رو با ي نفر تجربه ميكنه چطور به كسي ديگه غير از اون فكر كنه

من احتمال ميدم به خاطر اينكه تو اين سن چند تا خواستگار داشته حسابي به خودش مغرور شده

ديگه چادر سر نميكنه

ي بار رفتم ببينمش از كنارش كه رد شدم اصلا بهم توجه نكرد

خيلي از دستش ناراحت شدم

بيخيال

كلثوم بيشتر تو حاشيه زندگيم هست و بود و نبودش تغييري تو زندگيم نميده

راستي ميخوام دو تا فروشگاه راه اندازي كنم

عيد تون مبارك

اينم اخرين پست امسال بود

پي نوشت : گاهی آدمهای تنها؛خیلی خوش شانس هستند، چون کسی را ندارند تا از دست بدهند .. !!!



[ دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390 ] [ 8:52 ] [ بردیا ]

سلام

شرمنده اين چند روز نبودم

از سرکار در اومدم

صاحب مغازه کلي ازم خواهش کرد که در نيام

اما من از محيط بازار خوشم نمياد

نميتونم رشد کنم

واسطه رو نديدم تا ببينم چه کرده

ديگه دير به دير ميرم بازار و احتمال اينکه برم ببينم چه کرده خيلي کمه

مگه اينکه خودم برم سمت عزيزم کلثوم

حالا نميدونم

ميترسم برم سمتش و اون قبلا به واسطه گفته باشه من و نميخواد

در اين حالت اگه برم سمتش خيلي بد ميشه

من فکر ميکنه تو اين تمام مدت من رو مسخره ميکرده

سرعت اينترنت خيلي کمه

مال شما چطوره ؟

وقت صرفه جويي رسيده

حالا به نظرتون چه کنم

برم سمت کلثوم يا واسطه ؟

کلي ميشناسم نه فقط راحت دوست ميشن که راحت هم ... ميکنن

شانس من عاشق ي نفر شدم اهل دوستي هم نيست

بخدا از ته دل دوستش دارم

واسه سکس نميخوامش

جواب نامه اولي که  28 فروردين دادم به کلثوم اين بود

* سلام اميدوارم وقتي اينو  رو ميخوني ناراحت نشي ازم شرمنده ولي من نامزد هستم و خوشم نمياد نامردي کنم *

جواب نامه دوم کلثوم که خرداد ماه بهش دادم و و توش نوشتم تا ابد دوستش دارم و خودش با واسطه اومدن نامه رو گرفتن واسم زير خداحافظي نوشته بود به اميد ديدار

به نظرتون احساسي نسبت به من داره ؟

کلثوم متولد دي ماه 1374 هست

چادريه و کلاس دوم تجربي هست

چهرش اونقدر جذاب نيست که هر نگاهي رو به سمت خودش جلب کنه اما من عاشقشم

اينم بگم اون اول هر روز موقع رفتن به مدرسه بهم نگاه ميکرد

اون موقع گير سيمين بودم

اما حالا که نظرمو نسبت به خودش جلب کرد اينجوري ميکنه

با اينکه ازم 3 سال کوچيکتره تقريبا هم هيکل هستيم

ي خورده هيکيله

دانش اموز ممتاز هست و عکسش تو يکي از نشريات که دانش اموزاي ممتاز رو معرفي ميکنه منتشر شد

نميدونم از عواقب اين جور دوستيا ميترسه يا از من خوشش نمياد يا چون قراره ازدواج کنه نميخواد ي دوستي رو شروع کنه

واي کلثوم چقدر دوست دارم

همين ديروز دو نفر بهم پا دادن اما به خاطر تو توجهي نکردم

با اينکه به قانون جذب اعتقاد کامل دارم اما تصميم گيري در اين موضوع رو به عهده خدا ميذارم

اما ته دلم دوست دارم کلثوم زنم بشه

وقتي به دوستام ميگم ميخوام زن بگيرم بهم ميخندند

فکر کردن به خاطر شهوت ميخوام زن بگيرم

البته من ناراحت نميشم

اونا از من چند سالي کوچيکترن

خدا رو شکر که تا به امروز با هيچ دختري انجام ندادم

ي چيز ديگه

به نظر مياد کلثوم فقط با ي نفر بوده که همون نامزدشه

پس فکر نکنيد با چند نفر سکس داشته

دقيق نميدونم که رابطه جنسيش در چه حد بوده

اصلا داشتن يا نه

شايدم فقط دست زدن به هم

خدا کنه که رابطشون لخت شدن و ... و  اينا نبوده باشه

البته هيچ کش از لذت بردن بدش نمياد

مخصوصا که با ي نفر محرم شده و هيچ اشکالي نداره

ببخشيد ي خورده بي پروا صحبت کردم

به مشورتتون نياز دارم

هر چند که هيچ کدوم از دخترا شبيه هم نيستند

اما اگه تجربه دارين ممنون ميشم کمکم کنيد

به نظرتون کلثوم نظرش چيه دربارم

الان هر چي کلثوم انجام داده و گفته ميدونين

اينجا  سرده

تا حالا به اين سردي نديده بودم

پي نوشت : گــاه در زنـدگـي ، موقعيت هايي پــيش مــي آيــد کــه انسان بـايـد تــاوان دعـاهــاي مــستجاب شده خــود را بپــردازد ... !

[ شنبه یکم بهمن 1390 ] [ 21:51 ] [ بردیا ]
سلام

ديروز اقتصاد داشتيم و امروز ديني

اقتصاد رو خوب دادم و ديني رو بد

واسه اقتصاد به اين اسوني دو روز وقت گذاشتند اما واسه ديني ي روز

دو روز پيش رفتم سمت واسطه

مثل هميشه گفت که کلثوم نميخواد باهام دوست بشه

من تصور ميکردم که مدرسه شو عوض کرده که ديگه موقع مدرسه رفتن از سمت مغازه ما رد نميشه

اما واسطه گفت که مدرسه ش همون قبلي س

خيلي تعجب کردم

يعني به خاطر اينکه با من رو به رو نشه از جلو مغازه رد نميشه ؟

واقعا خيلي نامرده اگه قصدش مسخره کردن من باشه

خلاصه به واسطه گفتم بره بهش بگو با من دوست ميشه يا نه

خسته شدم از معطل شدن

يک سال صبر کني براي کسي که نميدوني واقعا دوستم داره يا کار هاش عاديه و تو بد برداشت کردی

خدا خير و صلاحم رو بده

پي نوشت : روزي فکر ميکردم هديه اي هستي از طرف خدا

اما امروز فهميدم تقاص اشتباهاتم بودي …
[ پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 ] [ 11:50 ] [ بردیا ]

سلام

قالب وبم چطوره هان ؟

راست بگو تا سرتو نشکوندم

حتی این بچه هم داره میاد وبم رو ببینه

حالا واسم ی دست بزنید

مرسیییییییییییییی

راستی مرسی کلمه ی فرانسویه و من ی ایرانیم

تشکرررررررررررررر

امتحانات دی ماه رو کثرا متوسط دادم

اما نگران نیستم

چون این چهر نفر رو با خودم میبرم و هر معلمی که تجدیدم کرد کتک مفصل میزنم

این دو  نفر الان دارن فحش میدن به دشمنام

من صداشون رو قطع کردم تا کسی فحش هاشون رو نشونه

فردا امتحان زبان خارجه داریم

ایشالا خوب میدم

راستی کلثوم رو دیدم

از جلو مغازه رد شد و حس میکنم من رو به دوستش نشون داد

اما برگشتن از جلو مغازه رد نشد

قبلا ی چند باری به دوستش نگاه کردم

در حقیقت داداش دختری که همراه کلثوم اومده بود دوستم بود

نکنه دوست کلثوم به کلثوم  گفته من ادم بدیم ؟

به نظرتون اگه کلثوم باهام دوست شه بهم بوس میده ؟

وای چه سوسکه قشنگی !!!!!!!!!


تقدیم به همه عاشقان سوسک و مارمولک و موش و دیگر جانوران خزنده و درنده و جونده مخصوصا دخترا

کاش ی نفر از شماها تو شهر من بود تا میرفت با کلثوم صحبت کنه

خود نمیتونم برم بهش بگم

مخصوصا الان که احتمالا پسر داییش واسش غیرتی میشه

اخه این واسطه هه گوشش بدهکار دل عاشقم نیست

بازم صبر میکنم تا ی روز کلثوم متوجه بشه که هنوز بهش فکر میکنم

پي نوشت : عجب دنياييه !
قلب منه
واسه منه
تو سينه منه
اما واسه تو ميتپه

[ چهارشنبه چهاردهم دی 1390 ] [ 15:29 ] [ بردیا ]


سلام


امتحان جامعه شناسي رو بد دادم


ديروز امتحان امادگي دفاعي داشتيم


اقا تقلب زديم توووووووووپ


امروز هم ادبيات داشتيم


خوب دادم


اما نميدونم قبول ميشم يا نه


شنبه هم نميدونم چي داريم


چون برنامه امتحانات رو گم كردم !!!


از وقتي كه ميرم سر كار تا موقعي كه ميام خونه از سرما


يخ ميزنم


هم هوا سرده


هم در معرض باد هستم


پي نوشت : امتحان بدون تقلب مثل کریسمس بدون


درخت است !


(کی اس الیت)


[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 10:59 ] [ بردیا ]

سلام


فردا امتحاناتمون شروع ميشه و من بايد جامعه شناسي رو


عالي بدم


امروز رفتم مدرسه و اصلا درس نخونديم


زنگ اخر هم جغرافي استان خوزستان رو امتحان داديم


و اومديم


بايد حسابي بخونم


كه حتي اگه ي زماني مدير بهم گير داد گفت چرا


اينهمه غيبت ؟


بگم اقا من دانش ممتازم


اونايي كه هر روز ميان مدرسه ميان واسه ولگردي


مرسي از همه ي دوستاني كه نظر ميدن


پي نوشت : گاهي هيچ چيزي عذابت نميدهد جز انكه


دانسته خطا كردي


ندانسته الوده شدي


نشناخته وابسته شدي


صادقانه اعتماد كردي


و نخواسته رانده شدي




[ یکشنبه چهارم دی 1390 ] [ 13:59 ] [ بردیا ]

سلام


ديروز مدرسه نرفتم


اصلا اين روزا حس مدرسه رفتن نا موجوده


راستي شب يلداتون چطور گذشت ؟


من كه داشتم اهنگ گوش ميدادم و بيخيال فال و اينا بودم


اما ي عزيزي واسم فال خوشگل گرفت و همچنين دعا كرد


ازش ممنونم


ارزشت بيشتر از اين حرفاست جيگرم


امتحان ترم اول از سه شنبه هفته ي اينده شروع ميشه


اولين امتحان جامعه شناسيه


ميخوام حسابي بتركونم امتحانات رو


ي نفر هست به اسم طایرگلشن قدس


اين فرد ي نظرات عجيبي ميده كه خودم نيفهمم منظورش چيه


ازش ميخوام ديگه نظر نده


راستي پاييز تمام شد جوجه هاتونو شمرديد ؟


من ديگه برم


پي نوشت : شاید چشم های ما نیاز داشته


 باشند که گاهی با اشک های مان شسته


شوند تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری


ببینیم

[ پنجشنبه یکم دی 1390 ] [ 10:55 ] [ بردیا ]


سلام


امروز زود بلند شدم از خواب


چون باید ی خرید اینترنتی انلاین انجام میدادم


دیروز مدرسه خوب بود


بد جور حال داد


دوستم میگه ازدواج کلثوم و پسر داییش جدیه


ی دختر هنوز 16 سالش نشده و ی نامزدی ناموفق و ازدواج


در پیش  داره


نمیدونم نامه بدم یا نه


لطفا کمکم کنید


چطور میشه با کسی ازدواج کرد که دست چند نفر به همه جا


ی بدنش خورده ؟


من به راهم ادامه میدم


حتی بدون کلثوم


مهم اینه که پیشرفتم ادامه داره


این لذت بخشه


خیلی دوست دارم بدونم من رو دوست داره یا نه


با کارایی که کرده احتمال میدم که دوستم داره


دوستم میگه خودش به ازدواج راضی نیست


انگار مجبور شده قبول کنه


نمیدونم صبر کنم یا بهش یاد اوری کنم که خیلی دوستش دارم


از تردید متنفرم


پی نوشت : تو زندگیت ؛ به کسی اعتــــماد کن ،


که بهش ایمــــان داری  نه احســاس . . .









[ جمعه بیست و پنجم آذر 1390 ] [ 9:53 ] [ بردیا ]


سلام


امروز امتحان جغرافيا داريم


خوب دادم


فردا امتحان جامعه شناسي داريم


اينجا هوا سرده در حد تقريبا يخ بندان


منم كه تايم صبحم


واي


صبح كه ميرم مدرسه يخ ميزنم


خدا به دادم برسه


اصلا حوصله ي مدرسه رو ندارم


اما اين روزا حسابي گير ميدن به غيبت ها و فرار از مدرسه


احتمالا امتحانات ترم اول دهم دي ماه شروع ميشه


نذري افتاد چهلم


من ديگه برم كار دارم


پي نوشت : لاک پشت صد ها بار توبه می کرد اگر


می دانست ،



بیرون آمدن از لاک آرزوی مشترکی است بین او و عقاب


بالای


سرش


[ یکشنبه بیستم آذر 1390 ] [ 22:42 ] [ بردیا ]


سلام


الان که دارم این رو مینویسم اینترنت ایرانسل قاطی کرده و


من  مشغول وب گردی هستم و ایرانسل از پولم کسر نمیکنه


اما داداشم از خط خودش رفت تو اینترنت و ازش پول کم کرد


هر سال هفتم محرم نذری داشتیم


اما امسال افتاد سیزدهم محرم


نذری ما شله زرد هست


عاشق شله زردم


شاید واسه کلثوم بردم


اما میترسم برم دم خونشون و خودش نیاد در رو باز کنه


دوستم که قابل اعتماده میگه کلثوم برادر ناتنی داره


میگه مادرش ( مادر دوستم )  بهش گفته میخوای کلثوم رو


 واست بگیرم ؟


میگه میخوان کلثوم رو بدن به پسر داییش اما کلثوم نمیخواد


نمیدونم چیکار کنم


تا من عاشق ی نفر شدم از در و دیوار واسش عاشق و


خواستگار ریخت


خسته شدم از تردید


میرم پیش واسطه و بهش میگم برو به کلثوم بگو من رو


میخواد یا نه ؟


فوقش میگه نه و قیدشو میزنم


درسته عاشقشم اما نمیخوام تحت هر شرایطی مال من بشه


نمیدونم نامه بدم یا خودم بهش بگم


دوستان کمکم کنید


پی نوشت : برهنه ات میکنند تا بهتر شکسته شوی


نترس گردوی کوچک


آنچه سیاه میشود روی تو نیست


دست آنهاست . . .



[ چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 ] [ 2:54 ] [ بردیا ]

سلام


امروز امتحان زبان رو عالی دادم


زنگ اخر دبیر ورزش جایی کار داشت


ما هم امتحان زبان رو دادیم و اومدیم خونه


ماهشهر بد جور سرده


وحشتناک سرده


خدا کنه سرم نخورم


دیشب کلثوم رو دیدم


موقعی که از جلوم رد شد اول متوجه نشدم


بعد که ی خورده ازم دور شد فهمیدم رد شد


برگشتن دیدمش


تا منو دید خندید اما جلو خندشو گرفت


فداش بشم


تو سرما صندل پوشیده بود


فکر کنم چون ی خورده تپله احساس سرما نمیکنه


یکی از دخترایی که میشناستش گفت کامپیوتر میخونه


همین


پی نوشت  : کاش اون لحظه ای که یکی ازت میپرسه “حالت


چطوره؟”


و تو جواب میدی “خوبم!”


کسی باشه که محکم بغلت کنه و آروم تو گوشت بگه: “میدونم خوب


نیستی…”



[ سه شنبه هشتم آذر 1390 ] [ 12:3 ] [ بردیا ]

سلام


امروز دو تا امتحان داشتیم


جامعه شناسی و عربی


خوب دادم


فردا هم زبان امتحان داریم


عاشق زبان م


عشقم اون کسیه که با بد اخلاقیم میسازه


خیلی دوست دارم


حیف که سری فیلم های اره تمام شد


فقط هفت قسمت ازش اومد بیرون


هر هفتاشو دارم


خیلی خستمه و حالم گرفته س


پی نوشت : "دوستت دارم" تکیه کلام تو بود .... من بی جهت به آن

تکیه داده بودم!!


[ دوشنبه هفتم آذر 1390 ] [ 12:51 ] [ بردیا ]

سلام


ديروز زنگ اخر اجازه گرفتم و اومدم خونه


مدرسه مون خيلي خر تو خري هست


يكي از دانش اموزا يك هفته ممتد نيومد مدرسه


حتي مدير و ناظم بهش نگفتن كجا بودي


اخراج پيشكش


امروز هم امتحان اقتصاد داشتيم


زنگ دوم هم معلم نداشتيم و زنگ اخر هم استراحت


اينطور شد كه اومدم خونه


اين رو بدون كه خيلي ازت خوشم مياد


با توام ... جونم


پي نوشت  : تو را در جوي باید شست ، تا لجنها خوشحال شوند که

کثیف تر از خودشان هم هست !


[ پنجشنبه سوم آذر 1390 ] [ 15:27 ] [ بردیا ]

سلام


ديروز با 20 دقيقه تاخير رسيدم مدرسه


جالب اينجاست كه مدير چند بار بهم گفت تو دانش اموز ممتازي و با


انظباطي  هستي


ديروز امتحان جامعه شناسي داشتم


گند زدم


اما اين رو ميدونم نمرات  مستمر تاثير خيلي كمي در نمره ي پاياني


دارند


اما حتما هفته ي ديگه عالي جواب ميدم


ديشب اينجا (‌ماهشهر ) بد جور بارون مي باريد


الانم هوا ابريه و سرد


ي خورده امروز بارون باريد


امروز امتحان نداريم


امروز مدرسه حال ميده


اگه كسي در مورد تلقين تجربه داره بگه


ي سرويس گرفتم كه من رو ببره مدرسه و بياره


خسته شدم از اينكه روزي 15 دقيقه  پياده روي كنم تا برسم به


ايستگاه تاكسي

مياد دم خونه منو ميبره و مياره


همين


پي نوشت : به کلاغها بگویید:


قصه ی من اینجا تمام شد،


یکي


بود و نبود مرا با خود برد...



[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ 10:44 ] [ بردیا ]

سلام


ديروز هم دو زنگ جغرافي داشتيم


زنگ اول و اخر


معلم نيومد


زنگ دوم ادبيات داشتيم


من هيچي ننوشتم


دو روزه مدسه الكي ميرم


اگه امروز امتحان نداشتم مدرسه نميرفتم


امتحان جامعه شناسي دارم


دو زنگ هم عربي


عربيم ضعيفه


ديشب ي خانم اومد از ما خريد كرد


با اينكه وظيفه من نيست اما كمك ازم خواست و مجبور شدم حدود 1

كيلومتري سطل با وسايل داخلش رو كه سنگين هم بود ببرم خونشون


نزديك بود ناخنم بشكنه


ديروز  بارون اومد


بيشتر رگبار بود


اما بدجور حال داد


اگه كسي تجربي رفته بهم بگه چطور رشته ايه ؟


مرسي


پي نوشت : یه عده هستن که اگه شده باید براشون آژانس هم بگیری


که سریعتر از زندگیت گم شن بیرون… !!

[ دوشنبه سی ام آبان 1390 ] [ 10:51 ] [ بردیا ]

سلام


ديروز زنگ اول معلم نداشتيم و امتحان كنسل شد


امروز امتحان جغرافيا داريم


بايد حسابي  درس بخونم


بعد از مدرسه بايد بيام و غذا بخورم و برم سر كار


خيلي ممنونم ازت نازي خانم


خيلي باحالي


با اين نامه اي كه واسم فرستادي حتما قبول ميكنه


من اولين بار ي نامه تقريبا عاشقانه واسش نوشتم و خيلي خوشش اومد


راستي ي چيز ديگه


كلثوم پدرش به رحمت خدا رفته و تك فرزنده و با مادرش زندگي ميكنه


ي چيز ديگه


من تا حالا با هيچ دختري ... نكردم


پس فكر نكنيد فقط گذشته جنسي زن ايندم مهمه و من هر كاري كنم عيب نداره


ي چيز ديگه


اين امكان در سايت اموزش و پرورش وجود داره كه كتاب هاي علوم تجربي رو دانلود كنم


همين


پي نوشت :در دنيايي كه همه يا گوسفندند يا گرگ ، ترجيح ميدهم چوپان باشم


همديگر را بدريد


من ني ميزنم


[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 10:31 ] [ بردیا ]


سلام


امروز بايد برم مدرسه


چون امتحان دارم و دو هفته س كه شنبه ها نميرم مدرسه


اگه امروز نرم حتما دبيرا گير ميدن


بچه هاي كلاس خيلي احمقن


حوصله شون رو ندارم


نميدونم چرا با اينكه خودم دوست دختر داشتم حس ميكنم اگه كلثوم قبل


نامزديش با پسره دوست بوده پس نبايد باهاش ازدواج كنم


مخصوصا اگر رابطه .... داشته باشن


اما اين رو ميدونم  كه اگه  بخواد به ديده ي تحقير يا مسخره كردن با


احساسم برخورد كنه  ديگه هيچ وقت سراغش نميرم


حتي اگه خودش بياد


جالب اينجاست كه به شنيدن حرف هاي عاشقانه علاقه زياد داره


راستي ي چيز يادم اومد


ي شب قبل از عيد فطر


مادرش ميخواست از مغازه روبرويي كه اون هم پلاسكويي هستش


خريد كنه


 كلثوم ي چيز بهش گفت و اومدن تو مغازه


كه من احتمال ميدم كلثوم به مادرش گفت بيان تو مغازه مون


وقتي اومدن تو مغازه كلثوم داشت اروم ميخنديد


رفتن طرف سيني ها


بعدش كلثوم ي سيني برداشت و گفت ببخشيد اين چنده


من به جاي اينكه بهش بگم قابل نداره و اينا


بهش گفتم روش نوشته 3500


اين جمله  رو كمي خشن گفتم


بعد مادرش كه انگار از اول راضي نبودن به عربي به كاثوم گفت كه


بريم اون مغازه


خدا حافظي نكرد و رفتن



همين


پي نوشت : هر رفاقتی را ساده باور نکنید ...


دنیا بیرحم تر از این حرف هاست !!!


حتی مسیح هم ...


شام آخر داشت !!!


حتی مسیح هم ...


شب آخر ...



[ شنبه بیست و هشتم آبان 1390 ] [ 8:59 ] [ بردیا ]


سلام


امروز رفتم مدرسه و دو زنگ ديني داشتيم و ي زنگ تاريخ ايران


خوابم مياد بد جور


ناهار هم نخوردم


راستي اينم بگم كه من شاغلم


فقط بعد ظهر ها سر كار ميرم


تو ي مغازه پلاسكويي كار ميكنم


از كارم راضيم


ميخوام ي متن  يا نامه عاشقانه بنويسم


كه توپ باشه


خواهش ميكنم خواهش ميكنم كمكم كنيد


فقط توجه كنيد كه متنش رو از خودتون گفته باشيد در غير اين


صورت جمله اي كه ميخواهيد بگيد  زياد معروف نباشه


بهترين ها رو در قسمت نظرات واسم ارسال كنيد


مرسي


پي نوشت : اشتباهم این بود !! عمق رابطه مان آنقدر نبود که درون


آن شیرجه زدم . . .


[ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390 ] [ 12:55 ] [ بردیا ]


سلام


امروز تعطيله و من شاد و خوشحال كه چند روز مدرسه نرفتم و پاي

اينترنت مشغول وب گردي هستم و دوستام با معلماي احمق دست به


گريبان هستن


من زياد به رياضي و فيزيك علاقه اي ندارم


اما رشته ي تجربي بدجور به دلم نشسته


ميخوام دو تا معلم بگيرم


يكي واسه رياضي


يكي هم فيزيك


چند تا كتاب گاج هم بگيرم


امان از دست تلقين


از اول راهنمايي به خودم ميگفتم كه عربي رو ياد نميگيرم


چهار ساله كه عربي هر سال تك ميگيرم


و ميرم شهريور و به زور قبول ميشم


جالب اينكه خودم يك رگه عربي دارم


اما زبان انگليسي رو عالي ميگيرم


برگه هاي كلاس رو خودم تصحيح ميكنم


ديشب حالم بد جور گرفته شد


ميخواستم تو بيد فا شركت كنم


يك پي اس پي واسه مزايده گذاشته بودن


گفتم برم نماز بخونم و بيام تو مزايده شركت كنم


بعد از اينكه نماز مغرب رو خوندم مزايده تمام شده بود و فكم اومد


پايين


البته من به خدا اطمينان دارم و ميدونم صلاحم رو ميخواد


دير يا زود به خوسته هام ميرسم


مهم اينه كه زماني كه ارزوهام بر اورده ميشن ايا اون زمان واسم


ارزش دارن يا نه

 

پي نوشت : کاش ما آدما هم مثل گربه ها با چند لحظه بو کشیدن


 میفهمیدیم که هر اشغالی ارزش وقت گذاشتن نداره

 

 


[ سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390 ] [ 10:47 ] [ بردیا ]


سلام


اول از همه عيد رو تبريك ميگم


دوم اينكه امروزم مدرسه نرفتم


سوم اينكه فهميدم اگه عشق اول ي دختر باشي اون واست همه كار


ميكنه  و احتمالا هميشه بهت فكر ميكنه


چهارم اينكه دارم دنبال كتاباي تجربي دوم ميگردم


كسي سايت واسه فروش اين جور كتاب ها سراغ  داره معرفي كنه

مرسي


ميخوام برم


پي نوشت : به درختان جنگل گفتم: چرا شما با این عظمت از تکه


آهنی به نام تبر میرنجید؟


گفتند : رنج ما از تبر نیست از دسته آن است که از جنس خود


ماست...


[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 12:3 ] [ بردیا ]


سلام


امروز دو زنگ جغرافي داشتيم



و ي زنگ ادبيات فارسي


اصلا حس درس خوندن ندارم


زنگ اخر امتحان جغرافي دادم


احتمالا 19 ميگيرم


ميخوام شروع كنم به تجربي خوندن


تا بتونم شهريور 4 كتاب رو عالي پاس كنم


خيلي خوابم مياد


برم نماز بخونم و غذا بخورم و بخوابم


اگه فكر كردي خيلي باهوشي و من نفهميدم بايد بگم ...


پي نوشت : همیشه درد از دیگران است


گاهی از نبودنشان ، گاه از بودنشان …



[ یکشنبه بیست و دوم آبان 1390 ] [ 13:11 ] [ بردیا ]


سلام


امروز مدرسه نرفتم


حوصله نداشتم


ديشب ي قسمت حساسي از بدنم درد ميكرد كه نميتونم بگم كجام بود


نگران نباشيد عزيزان


اخر شب حالم خوب شد


ي جا خوندم از هر 4 نفر كه تو بيمارستان بستري هستند 3 نفر شون

از قبل به اين بيماري كه الان باهاش دست به گريبان هستند فكر


ميكردند

عاقل كسي ه كه از تجربه ديگران پند بگيره


من نميخوام به اين جور چيزها بفكرم و خودم رو بفرستم تخت


بيمارستان


اخه يادم مياد ي زماني الكي به ديگران ميگفتم سرم درد ميكنه و جالب



اينجاست كه بعد ي مدتي واقعا سر درد شديدي ميگرفتم تا اون حد كه

گريم در مي اومد


اين و گفتم تا از تجربه ي ديگران پند بگيريد


پي نوشت : غم قفس به کنار آنچه عقاب راپیر میکند پرواز زاغ های

بی سرو پاست...



[ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 11:51 ] [ بردیا ]

سلام


خيلي خوشحالم

ميتونم برم علوم تجربي

الان سال دوم انسانيم

شهريور 91 چهار كتاب اصلي تجربي دوم رو ميدم و ميرم سوم

 تجربي

اميدوارم موفق بشم

رشته ي انساني به درد نخوره

خدايا شكرت

پي نوشت : می‌گویند: مثل بچه آدم رفتار کن.

و من هنوز مانده ام که بین هابیل و قابیل کدام را

انتخاب کنم…!

[ جمعه بیستم آبان 1390 ] [ 12:2 ] [ بردیا ]

اخ که چقدر ناراحتم


تو این ی ماهه خیلی سختی کشیدم

از زینب که تو اخرین لحظه نا امیدم کرد

از خراب شدن موبایلم

از بی پولی

از دختر احمقی که رابطه ی من و کلثوم رو قطع کرد

از دعواهای پی در پی با خونوادم

از خرج زیاد در مسابقات پیامکی ایرانسل و برنده نشدن

از حوادث بدی که غیر قابل باور بود

از بیکار شدن و بی پولی

از معلم احمق و ... که با اینه بهش گفتم بهم ریاضی 12 بده

بازم بهم 10 داد تا عملا نتونم برم علوم تجربی یا فنی حرفه ای

 صنایع شیمیایی

نه فقط باید قید مهندس شیمی شدن رو بزنم

بلکه باید قید تحصیل رو بزنم

همه چیز رو اماده کرده بودم که برم مدرسه

حتی میخواستم فردا برم لباس فرم بگیرم

همیشه تو اخرین لحظات شکست خوردم

 اگه بابام ی خورده پولدار بود هیچ کدوم از این حوادث اتفاق نمی

افتاد

پی نوشت : باراني بايد : همه چيز اگر كمي تيره مينمايد باز روشن

ميشود زود

تنها فراموش نكن اين حقيقتي است


باراني بايد كه رنگين كماني برايد

و ليمو هاي ترش كه شربتي گوارا فراهم اورد و گاه روزهايي در

زحمت تا كه از ما انسانهايي تواناتر بسازد

خورشيد دوباره خواهد درخشيد

خواهي ديد


[ دوشنبه یازدهم مهر 1390 ] [ 17:45 ] [ بردیا ]

 

برای آنانی که می خواهند زندگی خود را صد در صد بسازند !

اگر

A B C D E F G H I J K L M N

O P Q R S T U V W X Y Z

برابر باشد با

۱,۲,۳,۴,۵,۶,۷,۸,۹,۱۰,۱۱,۱۲,۱۳,۱۴,

۱۵,۱۶,۱۷,۱۸,۱۹,۲۰,۲۱,۲۲,۲۳,۲۴,۲۵,۲۶

آیا برای خوشبختی و موفقییت تنها تلاش سخت کافیست؟

تلاش سخت (Hard work)

H+A+R+D+W+O+R+K

8+1+18+4+23+15+18+11=98%

آیا دانش صد در صد ما را به موفقییت می رساند؟

دانش (Knowledge)

K+N+O+W+L+E+D+G+E

11+14+15+23+12+5+4+7+5=96%

عشق چگونه؟

عشق (Love)

L+O+V+E

12+15+22+5=54%

خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟

پس چه چیز ۱۰۰% را می سازد؟؟؟

پول (Money)

M+O+N+E+Y

13+15+14+5+25=72%

رهبری (Leadership)

L+E+A+D+E+R+S+H+I+P

12+5+1+4+5+18+19+9+16=89%

اینها کافی نیستند پس برای رسیدن به اوج چه باید کرد؟

نگرش (Attitude)

1+20+20+9+20+21+4+5=100%

آری اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی

۱۰۰% خواهد شد.

نگرش همه چیز را عوض می کند، نگاهت را تغییربده چشمهایت را

دوباره بشوی همه چیز عوض می شود…


پی نوشت : گفتم:خدایا از همه دلگیرم

گفت:حتی از من؟

گفتم:خدایا دلم را ربودند

گفت:پیش از من؟

گفتم:خدایا چقدر دوری


گفت:تو یا من؟

گفتم:خدایا تنهاترینم


گفت:پس من؟

گفتم:خدایا كمك خواستم


گفت:از غیر من؟

گفتم:خدایا دوستت دارم


گفت:بیش از من؟

گفتم:خدایا اینقدر نگو من


گفت:من توام تو من....


[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 11:52 ] [ بردیا ]

اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،


و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،

و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.


آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،

بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کني.



برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،

از جمله دوستان بد و ناپایدار،


برخی نادوست، و برخی دوستدار

که دست کم یکی در میانشان


بی تردید مورد اعتمادت باشد.

و چون زندگی بدین گونه است،


برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،


نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،

تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،


که دست کم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،


تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.


و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی

نه خیلی غیرضروری،


تا در لحظات سخت

وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است


همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد.



همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی


نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند


چون این کارِ ساده ای است،

بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند


و با کاربردِ درست صبوری ات برای دیگران نمونه شوی.


و امیدوام اگر جوان كه هستی


خیلی به تعجیل، رسیده نشوی


و اگر رسیده ای، به جوان نمائی اصرار نورزی


و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی


چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد


و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.


امیدوارم سگی را نوازش کنی


به پرنده ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی


وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.


چرا که به این طریق


احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه ای هم بر خاک بفشانی


هرچند خُرد بوده باشد


و با روئیدنش همراه شوی


تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.


بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی


زیرا در عمل به آن نیازمندی



و برای اینکه سالی یک بار


پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: این مالِ من است.


فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!


و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی


و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی


که اگر فردا خسته باشید، یا پس فردا شادمان


باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.


اگر همه ی اینها که گفتم فراهم شد


دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم!


پی نوشت : مهمترین اعضای بدن “دل” و “دماغ”ند


که اگر دنیا را داشته باشی و این دو را نه، هیچ نداری !


[ سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390 ] [ 10:34 ] [ بردیا ]

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

زندگي به من اموخت هيچ كس شبيه حرف هايش نيست
امکانات وب
بک لینک فا